تبليغاتX
سرسره


سرسره

***لطفا هنگام ورود لبخند بزنید با تشکر ***





















گربه سانان

گربه سانان  ماده اصولا بعد از جفت گیری و به دنیا اوردن بچه هاشون از جنس نر دوری می کنند و جنس نر برای این که بتونه دوباره جفت گیری کنه وقتی مادر، بچه ها را تنها می ذاره تا دنبال غذا بگرده به بچه های خودش حمله می کنه و بچه های خودش میکشه !!!

بیوه ی سیاه پوش اسم یه نوع عنکبوت ( البته  جز خانواده ی رتیل و خیلی سمی ) این عنکبوت ماده بعد از جفت گیری وقتی گرسنه میشه جنس نر و می کشه و می خوره  برای همین بهش می گند بیوه ی سیاه پوش !! (کارش خیلی قشنگه )

ویل دورانت  توی کتاب اش مینویسه: ساکنان فلانری بیماران و پیران را زنده در خاک می کنند و این امر را وسیله ی خوبی برای رهایی از بقایای آنان می دانند

در جزیره « نیوبریتین» گوشت انسان را در دکانها می فروشند همچنان که قصابان ما گوشت خوک را می فروشند. دست کم در بعضی از جزایر سلیمان مردم بومی و به خصوص زنان را مانند خوکان می پرورانند و برای مهمانی های بزرگ آماده می سازند.

ادم های عصر ما:

+ خدایا تو که من و دوست داری ؟ مگه نه؟ (یه ادم کمبود محبتی )

 + ممنون از گلپونه جون بابت درست کردن غلط های املایی من

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:49 توسط آلما| |

پارسال که به خاطر مترو ایستگاه های اتوبوس و تغییر داده بودند من برای رسیدن به خونه دوتا راه حل داشتم یا یه کوچه–خیابون بزرگ را پیاده بیام یا دوتا مسیر مزخرف را تاکسی بگیرم .

یه روز خواستم پیاده برم ، ادم باشم اینقدر به قول  "ح" بوروژوا مرفه نباشم . اولش خلوتی کوچه خوب بود انگار توی خیابون ارواح داری قدم میزنی . تا اینکه یه وانتی (از نوع سفیدش ) نزدیک شد و گفت خانوم ببخشید ، من خرم رفتم جلو ببینم چی میگه . گفت  ببخشید این ادرس کجاست ؟

 یاور لخت بود شلوار و اینا نپوشیده بود .

ما هم زدیم قسمت پیاده رو و محل اش ندادیم حتی فحششم ندادم (استاد جرم شناسیمون می گفت ادم هایی که عورت نمایی میکنند و اون افرادی که از لحظات سسکیشون فیلم میگیرند دچار یه جوربیماری نمیدونم چی چی هستند )

 گفتم حالا گورش و گم میکنه ولی نکرد همش میومد (یکم ترسیدم) تا اخر خیابون هم کلی راه بود یه ادمم پیدا نشد حتی یه بار الکی دستم و گذاشتم روی یه ایفون که یعنی خونمونه فایده نداشت . هی زر زرم می کرد خلاصه رسیدم ولی ترجیح دادم بوروژا باشم اون هم از نوع مرفه اش

دیروز خواستم برم دفترچه ارشد بگیرم از اداره ی پست بازم بین پیاده رفتن و گرفتن تاکسی (همون مسیر) ترجیح دادم پیاده برم. بازم اولش خوب بود ولی بعدش دوتا کارگر مترو پشت سرم ظاهر شدند تا رسیدم به اداره ی پست کلکسیون متلکم تکمیل شد! وکلی ..ه شد تو اعصابم به علاوه ی خیلی چیزهای دیگه.   (من به این روزا میگم روزای بیبی )

نمیدونم چرا ولی یاد این پست شاه نگار افتادم که دختره دچار یاس فلسفی می شد و می گفت:         "خدایــــــــــــــــــــــا چرا من ؟ "

+ حجت میگه یه خر هم دوبار توی یه گودال نمیره

+ یه بار گفتی باور کردم، دوبار گفتی شک کردم، وقتی قسم خوردی فهمیدم که دروغ میگی ! (ضرب المثل نمیدونم کجایی)

+ این پست مال یه هفته پیشه مال حالا نیست

+ من یا خیلی شومم یا بدشانس از وقتی اومدیم همه دارند یا حذف وبلاگ می کنند یا نمی نویسند اون از کرد دوغ ندیده ،  تاج دولت ایران ، اون از شاندل و مرتضی ، اون «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر» اون هم از« من زن، زندگی »،  شاه لیر ، و البته الهه ناز حالا هم که جناب اقای حامد خان . دیگه ؟ کسی نیست ؟

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:44 توسط آلما| |

زالو نباش :

 

کار زالوها مکیدن خونه ، وقتی یه زالو را می بینی اولش کوچیکه ، ترسم نداره ولی وقتی همین زالو به بدن می چسبه و شروع میکنه به مکیدن خون میزبان کم کم بدن میزبان رو به تحلیل میبره گاهی وقت ها تا مرز انهدام میزبان و برعکس خودش بزرگ میشه  بزرگ و بزرگتر گاهی وقت ها توی مرداب ها و برکه هایی که زالو داره اگه شنا کنید میچسبه به بدنتون و شما تا چند دقیقه حتی متوجه نمیشید (مثل بعضی ها که فعلا بدجوری چسبیدند به بدن و خیلی ها خودشون و زدند به خریت امیدوارم قبل از انهدامشون بفهمند)

زالوباش :

زالوها کارشون تقریبا مثل تصفیه ی خون می مونه خون کثیف و میمکه ، این اجازه را نمی ده که گوشت به خاطر تجمع خون بگنده این زالوها را توی بیمارستان ها روی زخم های خاصی می ندازند تا به بهبود بیمارکمک کنه  بعد زالو بزرگ میشه هی بزرگ و بزرگ تر وقتی که کارش تموم شد وقتی که دیگه بهش احتیاجی نبود می دونی چیکارش میکنند ؟

همین زالویی که داره تو رو نجات میده  را بر میندازند و توی یه ظرف اب نمک ،زالو منفجر میشه به همین راحتی

+کلا نمیخوام از این پست هیچ نتیجه گیریه بکنم میتونه به هزار و یه چیز ربط داشته باشه میتونه بی ربطم باشه تا نظر شماها چی باشه ؟!!!

+ وقتی یه مشکلی داره دهنت و سرویس میکنه و هیچ کاری نمیتونی برای از بین بردنش بکنی ، خوب هیچ کاری نکن (لازم نیست همه جا قوی به نظر بیای )، چون اینطوری هم درد کمتری و تحمل میکنی هم زودتر تموم میشه . "اصل صرفه جویی در وقت و انرژی "

+5 سال پیش زالو دونه ای 3000 تومن بود حالا را نمیدونم

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:53 توسط آلما| |

ـــ برم تفنگ ترقه ایم و بیارم ببینی ؟ (منم کشته مرده ی بچه گفتم برو )

10 دقیقه بعد صدای ترقه توی بالکن و جیغ و داد همه که سجـــــــــــــــــــــــاد نکن

ـــ سجاد برو توی بالکن خونه ی خودتون ، اقای فلانی مگه چه گناهی کرده فردا کلاس داره

ـــ  نخیرم حقه اش باید نذاریم بخوابه

ــ چرا؟

ـــ برای اینکه به احمدی نژاد رای داده

ـــ مگه هر کی به احمدی نزاد رای داده را باید اذیت کرد ؟

ـــ اره ، چون احمدی نژاد تقلب کرده بعدشم دروغ گفته

+ سجاد کلاس اول تازه دندون نوهاش (جدیداش) در اومده و این برای خودش خیلی مهمه.تونستیم از تو بالکن بکشیمش بیرون ولی همش به این فکر میکردم چرا سجاد این قدر معتقده که اول تقلب شده بعد دروغ گفته؟ نمیشه اول دروغ گفت بعد تقلب کرد؟

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:46 توسط آلما| |

زندگی 90 در صد مواقعه یه فورس ماژوره ، یه فورس ماژورغیر قابل پیش بینی خوب حالا که غیر قابل پیش بینی پس مواخذه ای هم نباید باشه .

دلیلشم خوب میدونم ، نمیخواهم باور کنم  اینکه دم و دقیقه ریده بشه تو حال و احوال ادم خوب نیست ، خوبم نیست که همیشه زندگی بر وفق مراد باشه .

نمیدونم چند سال پیش تو دادگاه یه اتفاقی اوفتاد همش احساس میکنم اون روز باید کمکش می کردم و و چون نکردم  بعضی وقت ها باید تاوان پس میدهم از مرور گذشته حالم به هم میخوره

فکرکردم تمام خاطراتت و از کامپیوترم پاک کردم  وقتی رفتم سر لپ تاپ زویی دیدم انگار خاطراتت و رفتی همه جا کپی کردی اگه تو لپ تاپ زویی باشه پس تو لپ تاپ مریم و مانیا و حجت و .. فکرکنم خاطراتت بیشتر از یه موش زاد و ولد کرده باشه میگند فقط ادم هاند که به شرایط توجه ندارند دائم در حال زاد و ولدند ولی به نظر من خاطرات ادم بیشتر در حال جفت گیری هستند

 حمید خرگوشش و فروخت یه هفته بعدش دیدم از خونه ی خرگوشه یه چیزایی مثل بچه موش اومدند بیرون چشماشون نمیدید حمید گفت این و بچه های خرگوشند بچه داشته من نفهمیدم بچه خرگوشا مردند من از حمید متنفرشدم نه به خاطر بچه خرگوشا به خاطر اینکه حمید یه دختر باز به تمام معنا بود حتی وقتی ازدواج کرد هم دست بر نداشت .

تو دادگاه  یه خانومی اومد  یه بچه ی تقریبا سه ماه تو بغل اش بود نوبت زد و رفت شوهرش اصفهانی بود از ابادان اومده بود اینجا دادخواست طلاق بده زودتر کارش حل بشه ، رفت اب بخوره و برگرده وقتی برگشت گریه می کرد  معلوم شد که کیفش و زدند میگفت سی تومن از خواهرم قرض گرفتم و اومدم حالا پول برگشت ندارم ( من احمق پول داشتم  اتی هم بود اونم پول داشت قرار شد پول و بهش بدیم ) قاضی گفت من بهت میدهم خوشحال شدم که می خواد بهش کمک کنه . وقتی زن خواست بره قاضی دوهزار تومن بهش داد . نمیدونم ولی من باید بهش پول و می دادم از قاضی متنفر شدم

حالم خوش نیست دلم می خواد اینجا بودی و سرم و میذاشتم روی شونه هات تو همیشه نیستی توجه کردی که من هروقت تو را می خوام نیستی ؟

+ آلرژی ، عفونت ریه ، استرس کنکور، خوندن زبان ، خوردن قرص و فقط خوابیدن ، تنهایی و تنهایی و...

+ این یه پست فورس ماژور بود.

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:36 توسط آلما| |


Design By : Night Skin